تبليغاتX
sedaey khasteh(صدای خسته)

sedaey khasteh(صدای خسته)

four you

صدایم کن....

عکاسخونه

صدایم کن

صدای تو ترانه است

نفسهای تو در گوشم

کلام عاشقانه است

اگر از بودن ماندن

بدون عشق دلگیرم

صدایم کن به اوازی

که من بی عشق میمیرم

اگر خوابم اگر بیدار

اگر مستم اگر هشیار

صدایم کن

در اغوشت نگاهم دار

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385ساعت 2:55 بعد از ظهر  توسط توحید میدانی  | 

آن گاه كه...

ضربه هاي تيشه هاي زندگي را

بر ريشه هاي آرزويت حس مي كني

به خاطر بياور كه...

زيبايي شهاب ها

از شكستن قلب ستارگان است...

 

 

 

هرگز دستي رو نگير وقتي قصد شکستن قلبش رو داري...
هرگز نگو براي هميشه وقتي مي دوني جدا ميشي...
هرگز نگو دوسش داري وقتي که بهش اهميت نميدي...
هرگز درباره احساست حرف نزن وقتي که واقعاً وجود نداره...
هرگز به چشماش نگاه نکن وقتي قصد دروغ گفتن داري...
هرگز بهش سلام نکن وقتي مي دوني خداحافظي در پيشه...
هرگز به کسي نگو تنها اونه وقتي تو ذهنت به ديگري فکر مي کني...
هرگز قلبي رو قفل نکن وقتي کليدش رو نداري...
هرگز به اين آسوني ها از دستش نده...
شايد هيچ وقت کسي رو پيدا نکني که اينقدر دوست داشته باشه...

 

 

به اميد آن روز که هيچ پيوندی به خاطر بی وفايی از هم گسسته نشه...

به اميد آنروز که هيچ دوستت دارم گفتنی به زبون هيچکس نياد مگه اينکه از عمق وجود و عشق باشه...

به اميد آنروز که هيچکس عشق رو فدای خودخواهيش نکنه...

به اميد آنروز که ديگه هيچ دل شکسته ای غمگين و بيصدا سکوت نکنه...

به اميد آنروزی که هيچکسی نباشه که به خاطر محبت و علاقه خودشو ملامت کنه...

به اميد آنروزی که رشته محبت با بی وفاييها نازک و نازکتر و بلاخره گسسته نشه...

به اميد آنروز که عشق معنای واقعی داشته باشه...

به اميد آنروز که همه ما به خاطر بسپاريم که شکل گرفتن يک عشق بارها و بارها آسانتر از حفظ

اونه !!  اون رو به آسونی از دست نديم و گسسته شدن اون رو راحت نپذيريم و برای حفظ اون واقعا تلاش کنيم

و به اميد آنروز که هيچ مدعی عاشق بودن ؛ در امتحان عشق  نمره مردودی از معشوق نگيره ؛

به اميد آنروز که  ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385ساعت 2:49 بعد از ظهر  توسط توحید میدانی  | 

بالم شکست

آقا سلام كردم ، جوابم نمي دهيد ؟|

خدا

آقا ! برای کبوترانت نذر کرده ام 

یک پر به بال شکسته ام نمی دهید ؟ 

آقا شما خودِ معراج اين دلي

دست مرا به دست آسمان نمي دهيد ؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 11:10 قبل از ظهر  توسط توحید میدانی  | 


خدايا! چقدر بپوشانم دلم، ذهنم و تنم را و باز عريان باشم؟ چقدر خواب راحت از چشمانم دور شود و آرامش درونم با سكوت در برابر بندگان تو و ترس از قدرت آنان ربوده شود؟ چقدر روز و شب از شر آنچه در درونم است، بيمناك باشم؟


 

نه سايه‏اي به دنبالم، نه برگي، نه صدايي در اطرافم. در من سايه‏اي است؛ سايه گناهاني پي در پي در درونم و صداي نشنيده‏ها و شنيده‏هاي حرام در گوشم.


 

الهي! نعمت را تو به ما دادي و چون از ما گرفتي گريان شديم بر آنچه امانت تو بود و از ما بازستاندي.


 

الهي! زندگي را چنان لبريز داشتن‏هايت بگردان كه ظرف نداشته‏هايم فقط از وجود تو لبريز شود.


 

الهي! دلم را چنان بياراي كه اگر بلغزد پاي، فرشته‏ات نگه دارم باشد.


آمين يا رب العالمين

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 11:8 قبل از ظهر  توسط توحید میدانی  | 

یاحق

 

 

یا حق

 

سلام به همگی ...با اینکه قصد نداشتم امشب چیزی بنویسم ولی دلم بهم میگه بنویس ...امشب شب یلداست همه می دونن البته من هیچوقت تو مناسبتها چیزی نمی نویسم چون به قدر کافی تو وبلاگها در مورد اون روز خاص نوشته میشه . اما من شب یلدا رو خیلی دوست دارم حتی بیشتر از سال تحویل .....البته شب یلدا رو ازبچگی دوست داشتم .....یادش بخیر پدر بزرگ اونوقتها زنده بود افسانه سارای هیچ وقت یادم نمیره ....آجیل و هندونه وای خدا جون کاش برمی گشت اون روزا حالا دیگه نه پدر بزرگ هست نه مادربزرگ ما هم که تو غربت هستیم اینجا شبای یلدا دلم یکمی میگره چون کسی رو نداریم که دور هم جمع بشیم مثل بچگی ها که تو شمال بودم یادش بخیر.....

خوب حالا می خوام یه فال حافظ بگیرم به نیت همهء دوستای خوبم .....

 

کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند

 

ببرد اجر دوصد بنده که آزاد کند

 

قاصد منزل سلمی که سلامت بادش

 

چه شود گر به سلامی دل ما شاد کند

 

امتحان کن که بسی گنج مرادت بدهند

 

گر خرابی چو مرا لطف تو آباد کند

 

یا رب اندر دل آن خسرو شیرین انداز

 

که به رحمت گذری بر سر فرهاد کند

 

شاه را بِه بود از طاعت صد ساله و زهد

 

قدر یکساعته عمری که در او داد کند

 

حالیا عشوهء ناز تو زبنیادم بُرد

 

تا دگر باره حکیمانه چه بنیاد کند

 

گوهر پاک تو از مدحت ما مستغنیست

 

 

فکر مشّاطه چه با حسن خدا داد کند

 

ره نبردیم به مقصود خود اندر شیراز

 

خرّم آن روز که حافظ رهِ بغداد کند

 

 

 

 شعار وبلاگی :  هر انسانی نه دوست توست و نه دشمن توست بلکه هر انسانی معلم توست.

 

 

 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 11:3 قبل از ظهر  توسط توحید میدانی  | 

آرزوها...

آرزوها

دستهایم را باز می کنم، باز باز. تا تمامی آرزوهایم را در آغوش بگیرم. اما هیچ چیز به دستم نمی آید، حتی تو. گر چه تو از همه نزدیک تری. اما نه در میان دستانم. آنجایی ایستاده ای که من گفتم. تو را هم هنوز به دست نیاورده ام، مثل آرزوهای دیگر. کاشکی تو حداقل در میان دستانم بودی.

ترسیده ام. دستهای خالی ام را می بندم. ترسیده ام مبادا همه شان از دست بروند. می دانم که را برایم جمع می کنیشان، اما می ترسم زمانیکه بهشان برسم، دیر شده باشد.

چشمانم در حدقه به دنبال آرزویی می دوند که شاید برایم باقی مانده باشد ( و من غافل )، اما همه شان رفته اند. فقط تو مانده ای دور از دستانم و من با دستان خالی و تو با لبخندی بر لب، شاد از گریه های خنده وارم.

آرام می نشینم. چشم هایم را می بندم به این امید که شاید تمام اینها رویایی باشد شبانه که تا چشم باز کنم پر می کشد به سرزمین رویاها. چشم که می گشایم، هنوز همانم، نشسته روی خاک در حالیکه دستهایم را دور خودم جمع کرده ام و به تو چشم دوخته ام.

توحید

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 10:58 قبل از ظهر  توسط توحید میدانی  | 

ساحل نشین اشک...

اینم واسه اونایی که تو ساحل اشک ریختن

خوب باید بسازین دیگه...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 10:55 قبل از ظهر  توسط توحید میدانی  | 

برای تو

 

ماه من گوش كن . . .

 

تو تنها مي داني قصه زندگي ام را

 

قصه اي كه با غصه آغاز شد

 

چه پاياني را بايد برايش نوشت !

 

من چشمهايم را مدتي ست به پنجره دادم

 

هميشه آرزو داشتم جاي يكي از آن ستاره ها بودم

 

ستاره اي كه هر شب بر روي شانه هاي تو به خواب مي رود

 

ماه من گوش كن . . .

 

تصميم گرفته ام قصه زندگي ام را دوباره بنويسم

 

بدون گذشته اي تلخ كه هر روز به خاطرتش ملامت مي شوم

 

مي دانم سخت است باور جوانه زدن درختي خشكيده

 

و من همان درختم

 

كه بايد در كوير دل آدمهايت دوباره سبز شود

 

توقعي ندارم هيچ يك از ابرهايت

 

برايم باران ببارند . . .

 

من مدتي ست اشكهايم را به باد سپردم

 

ديگر نه از تنهايي مي هراسم

 

و نه به تنها ماندن مي انديشم

 

    ماه من گوش كن . . .

 مهم نيست پايان قصه زندگي ام چگونه نوشته شود

 

فقط اين را بدان

 

قصه شبهاي تنهايي من و تو

 

آغاز قصه عشقي خواهد بود بي پايان

                                  

ماه من  گوش کن . . .

 

           غصه این قصه را با من فراموش کن . . .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 6:8 بعد از ظهر  توسط توحید میدانی  | 

واژه انتظار

تو مي داني چقدر سخت است واژه انتظار براي دل كوچك عاشق من ؟

 

تو مي داني چندين جمعه است كه آسمان اشكهايم را مي شمارد ؟

 

تو مي داني در اين هواي نم گرفته روزگار تا كي دلم بايد از فراق تو بگيرد؟

 

تو مي داني در حسرت عطر نرگست چه شبهايي را با رويايت مست شدم ؟

 

مهدي جان اين را بدان

 

خورشيد تمام جمعه هاي من با نگاه  تو طلوع خواهد كرد

 

و ماه من در انتظار امدنت به غروب نشسته است

 

پس بیا که چشمهایم در انتظارت ابری ست

 

غایب همیشه حاضر

 

می دانم روزی خواهی آمد .....

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 6:7 بعد از ظهر  توسط توحید میدانی  | 

مناجات...

خدايا . . .

 

تو مي داني كه درد من درد تنهايي نيست

 

از نامردي روزگار هم شكايتي ندارم وقتي كه هر روز شاهد نامردي بنده هايت هستم

 

خدايا . . .

 

تو مي داني دوست داشتن بنده هايت را با وزنه صداقت مي سنجيدم

 

حال كفه ترازوي دلم از صداقت خالي ست من از اين همه دروغ هم گله اي ندارم

 

خدايا . . .

 

درد من درد پرواز است

 

نمي خواهم مانند پرنده اي باشم كه پايبند قفس زيبايش مي شود

 

و پرواز را از ياد مي برد ...

 

خدايا . . .

 

مي خواهم همانطور كه متولد شدم به سويت رها شوم

 

آري !

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 6:6 بعد از ظهر  توسط توحید میدانی  | 

شايد امروز همان روز باشد

 

به پايان رسيدن شبهاي تنهايي من و تو

 

شبهايي كه با هم گريستيم

 

از تنهايي گفتيم و از تنها ماندن هراسيديم

 

از عاشقي گفتيم و با عشق زيستيم . . .

 

ماه من اين را بدان

  

در هرآسماني كه باشم

 

تنها ماه آسمان  شبهاي من تويي

 

اره شب عشق با اين سياهي

 

نداره ترسي برام وقتي تو ماهي

 

ماه من از امروز تا شبي كه دوباره به سويت آيم

 

دوست دارم غصه اين قصه را با هم فراموش كنيم

 

ماه من هميشه  به ياد داشته باش

 

قصه شبهاي تنهايي من و تو

 

آغاز قصه عشقي خواهد بود بي پايان

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 6:1 بعد از ظهر  توسط توحید میدانی  | 

ضرب مثل ها

پسر کو ندارد نشان از پدر تو بيگانه خوانش، نخوانش پسر!

پنج انگشت برادرند، برابر نيستند!

پشت تاپو بزرگ شده!
تاپو: ظرفي از گل چون خمره که در آن آرد و گندم و خرما ذخيره کنند.

پنجه با شير زدن و مشت با شمشير، کار خردمندان نيست

پوست خرس نزدهِ را مي فروشه

پول است نه جان است که آسان بتوان داد!

پول پيدا کردن آسان است، اما نگهداري اش مشکل است!

پولدارها با کباب، بي پولها به بوي کباب.

پياده شو با هم بريم

پياز هم خودش را داخل ميوه ها کرد!

پي خر مرده مي گردد که نعلش را بکند!

پيراهن بعد از عروسي براي گل منار خوب است!

پيش ديوار آنچه گويي هوش دار تا نباشد در پس ديوار موش

پيش از آخوند به منبر نرو!

پيش قاضي و مَلَق بازي؟!

تابستان پدر يتيمان است!

تا پريشان نشود کار به سامان نرسد!

تا ترياق از عراق آرند مار گزيده مرده باشد (سعدي)

تا تنور گرم است نان را بچسبان!

تا تواني دلي به دست آور دل شکستن هنر نمي باشد

تا چراغ روشن است جانورها از سوراخ بيرون مي آيند!

تا شب نروي، روز به جايي نرسي تا غم نخوري به غم گساري نرسي

تا کرکس بچه دار شد، مردار سير نخورد!

تا گفته اي غلام توام، مي فروشنت!

تا نباشد چيزکي مردم نگويند چيزها!

تا نقدي ندهي، بضاعتي نستاني

تب تند عرقش زود درمياد!

تخم مرغ دزد، شتر مرغ دزد مي شود.

تخم نکرد، نکرد وقتي هم کرد توي کاهدون کرد!

ترب هم جزء مرکبات شده؟!

ترتيزک خريدم قاتق نونم بشه، قاتل جونم شد!

تعارف کم کن و بر مبلغ افزا!

تغاري بشکند ماستي بريزد جهان گردد به کام کاسه ليسان!

تلافي غِوره را سر کوزه در مياره!

تمرين زياد بهترين استاد است.

تنبل مرو به سايه، سايه خودش مي آيه!

تنها به قاضي رفته خوشحال برمي گرده!

توانگري به قناعت، به ز توانگري به بضاعت.

تو بگي « ف » من تا فرحزاد رفتم!

توبه ي گرگ مرگ است!

تو که خيرت نمي رسد، شر مر

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 5:48 بعد از ظهر  توسط توحید میدانی  | 

جک های sms

SMS JOK VERY GOOD NICE sms jok good butiful nice happy day

خروسه می خواسته زن بگیره پول نداشته می ره گالینا بلانکا می خره!!!
*******
یکی شلوارش رو بر عکس می پوشه . ننش می بینه بهش می گه : الهی قربونت برم . وقتی میری انگار داری میایی .
*******
یه روز یه خرگوشه این قدرهویج می خوره یکی ازش میپرسه چرا این قدر هویج می خوری. خرگوش: هویجوری
*******
یکی باسه اولین بار جلوی آیینه میره .با خودش میکه این چهره چقدر برام آشناست.بعد مگه او او من اینو توی آرایشگاه دیدم
*******
به یکی میگن چرا یک حرف رو باید برات دوبار تکرار کنن. یکی میگه:ها؟؟
*******
یکی میره رستوران پیش خدمت میگه: آقا شیر بیارم یاموز. میگه: اقا دست شما درد نکن یکی از اون یاموزابرای ما بیار
*******
یه روز از بابای شهید فهمیده می پرسن: از پسرت راضی هستی؟ میگه: چی میگی بابا. هنوز دارم قسط تانکه رو می دم!!
*******
یکی نماز قضا زیاد داشت زیر جا نمازش کاربن گذاشت
*******
یه روز یکی می خواست بره بهشت زهرا گل فروشی بسته بود بجاش کمپوت خرید
*******
یه روز یه مرده از حال میره از اتاق پزیرایی سر درمی یاره
*******
یه پرگار ضربه ی مغزی می شه شش ضلعی می کشه
*******
روز قیامت از چوپان دروغ سئوال میکنند :میگند :اسم . چوپان دروغگو جواب میده :دهقان فداکار
*******
گنجیشکه با موتور تصادف میکنه.....بیهوش میشه....میندازنش تو قفس...به هوش که میاد میله ها رو میبینه ..میزنه تو سر خودش میگه خاک بر سرم شد....موتوریه مرد.....
*******
یه روز یه پسر میره خواستگاری دختره میگه می خوام درس بخونم پسره میگه عیبی نداره یه ساعت دیگه برمی گردم  

*******
الهی تو خورشید بشی من زمین که سالی یک بار من دور تو بگردم ولی تو سالی 365 بار دور من بگردی
*******
يكي اسم بچش رو می ذاره اس ام اس . می گن این چه اسمیه ؟ می گه : چیه از پیام که باکلاس تره
*******
يكي تو انتخابات کاندید می شه 3 تا رای می یاره . شب می ره خونه خانومش یکی می خوابونه تو گوشش می گه: می دونستم پای یه زن دیگم وسطه
*******
از اسمون با هام تماس گرفتند گفتن قشنگ ترین ستاره گم شده ولی نگران نباش من لو نمی دم تو رو
*******
بهترین انتقام از زنی که شوهرتون رو از چنگتون در اورده می دونی چیه؟ بذاری شوهرتون مال اون بمونه
*******
جهان بیش از 6 میلیارد جمعیت دارد یکی نیست به منه احمق بگه : چرا واسه تو مسیج فرستادم
*******
به يه نفر مي گن شما چه جوري شخصيت خودتون رو مي شناسيد؟ مي گه يا ارايه بليط
*******
در اصفهان هيچ کس ساعت ندارد چون همه از ساعت ميدان شهر استفاده مي کنن
*******
زنها علاقه زيادي به رياضيات دارند زيرا انها سن خود را تقسيم بر دو مي کنند قيمت لباسهايشان را ضربدر دو و حقوق شوهرانشان را ضربدر سه و پنجاه سال هم به سن دوستان خود مي افزايند
*******
سوسکه اکس مي خوره مي ره جلوي دمپايي مي گه : بزن د بزن ديگه لعنتي راحتم کن
*******
خيلي خيلي ببخشيد مزاحم وقت شريفتون شدم واقعا قصدي نداشتم اما يه سوال پيش اومده سالهاست که بايد مي پرسيم .......ايران که نفتش رو مي فرسته به کشوراي ديگه بشکش رو پس مي گيره؟!!!
*******
می دونی فرق پیاز با هندوانه کال چیه؟ وقتی پیاز رو قارچ می کنی چشت می سوزه هندوانه کال رو که قارچ می کنی دماغت می سوزه
*******
امروز روز خوشتیپ ترین دوست یا فامیل دنیاست تو هم این اس ام اس رو به کسی که فکر می کنی هیچ کس براش تبریک نمی فرسته بفرست
*******
پسره از بالا درخت می افته پایین . بلند می شه می گه خوب شد نمردم وگرنه بابام می کشتم
*******
یه روز دوتا خلافکار با هم ازدواج می کنن بچشون می شه بسیجی .چرا؟ منفی در منفی مثبت
*******
يكي رو برق 3 فاز می گیره پرت می کنه بلند می شه می گه : اگه مردین یه فاز یه فاز بیاین جلو
*******
از یه جوحه تیغی کوچولو می پرسن آرزوت چیه؟ نگاهی معصومانه می کنه می گه: بغلم می کنی؟
*******
اهدا اس ام اس اهدا زندگیست هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم.انجمن بیماران اس ام اسی
*******
یارو می ره الکتریکی میگه: گلاب به روتون لامپ دارید؟ یارو می گه: داریم ولی چرا گلاب به رومون؟ یارو می گه: اخه واسه توالت می خوام
*******
يكي می ره جبهه بعد از 2 روز برمی گرده .میگن چی شد اینقدر زود برگشتی؟ میگه : بابا اونجا به قصد کشت تفنگ بازی می کنن
*******
يكي فیلم جنگی می بینه .اخر فیلم که تموم می شه جو می گیردش سینه خیز می ره تلویزیون رو خاموش می کنه
*******
به يكي می گن برو سی دی خام بخر .می گه: صوتی یا تصویری؟
*******
يكي رادیو گوش می داد رادیو می گه خیابون انقلاب به امام حسین بسته است. ترکه می گه خوب بابا چرا قسم می خوری حالا؟
*******
همیشه از خدا می خواستم که تو زندگیم یه همراه خوب داشته باشم همراهی که همیشه کنارم باشه و من بتونم به راحتی باهاش ارتباط برقرار کنم خدایکیشو بهم داده همراه من نوکیاست مال تو چیه؟
*******
يكي می ره مکه تو مراسمی که باید به شیطون سنگ بزنه یهو سنگاش تموم می شه.....اونم به جاش فحش می ده
*******
يكي وایساده بوده دم مسجد داشته خرما خیرات می کرده یهو یکی می یاد یه مشت بر می داره .ترکه دستشو می گیره می گه: هووووووی چه خبرته؟ یه نفر ادم مرده اتوبوس که چپ نکرده!!!
*******
بچه : بابا هواپیمای به این بزرگی رو چطور می دزدن؟ بابا جون می ذارن بره بالا کوچیک که شد می دزدنش
*******
یادت باشه که یادت بندازم که به یادم بیاری که یاد بدی دیگه این وقت شب با اس ام اس کسی رو بيدار نکنم!!!
*******
دختره به دوستش می گه نامزدت چه شکلیه؟ دوستش می گه: مثل اسب نجیب.مثل پلنگ مهربون. مثل شیر قوی .مثل عقاب تیزبین .دوستش میگه حالا کی بریم باغ وحش ببینیمش؟
*******
نانوا هم جوش شیرین می زند بیچاره فرهاد!!!!!
*******
مرد دوستی را کشف کرد و عشق را اختراع کرد زن عشق را کشف کرد و ازدواج را اختراع کرد
*******
مرد تجربه را کشف کرد و پول را اختراع کرد زن پول را کشف کرد و خرید را اختراع کرد
*******
از ان به بعد مرد چیزهای بیشتری کشف کرد و اختراع کرد ولی زن همچنان مشغول خرید بود
*******
يكي تلویزیون می خره فرداش کنترلشو می بره پس می ده می گه: اقا این ماشین حسابه توش بود به ما حروم خوری نیومده
*******
به يكي می گن از مسافرت چی اوردی؟ می گه: تشریف
*******
يكي با یکی تصادف می کنه افسر می یاد میگه: کدومتون مقصرید؟.......يكيشون می گه والا من خواب بودم ندیدم از این اقا بپرس
*******
به يكي می گن:چرا ماشینتو از پلاک شروع می کنی به شستن؟می گه:والا یه بار ار شقف شروع کردم به شستن رسیدم به پلاک دیدم ماشین خودم نیست
*******
يكي رو می برن اعدام کنن بهش می گن تورو اعدام می کنیم تا درس عبرتی باشه واسه بقیه می گه:نمی شه بقیه رو اعدام کنید تا درس عبرتی باشه واسه من
*******
به يكي می گن برو با اره برقی 1000تا درخت بکن می ره 996 تا می کنه خسته می شه می شینه .می گن چرا نشستی؟روشنش کن 4تا دیگه هم بکن .می گه : ا مگه روشنم می شه؟
*******
به يكي می گن می دونی امام حسین کجا خاک شد؟ می گه: نه .می گن: کربلا می گه: ای خوشا یه سعادتش
*******
به معتاده می گن با 45و46و47و48 جمله بساز .می گه: چلا پنجه می کشی . چلا شیشه می کشی .چلا هشتی ناراحت . چلا حف نمی زنی!!!
*******
به يكي می گن اینهمه تریاک می کشی معتاد نشی! می گه: نه بابا من 4ساله هرروز دارم می کشم ولی هنوزم که هنوزه معتاد نشدم
*******
يكي می ره استادیوم جای اینکه فوتبال نگاه کنه مرتب بالا سرشو با تعجب نگاه می کرده. بهش می گن چرا فوتبال نگاه نمی کنی؟ می گه: دنبال کلمه زنده می گردم
*******
به يكي می گن می دونی فامیلی خدا چیه؟ می گه: فکر کنم وکیلی باشه
*******
زن : مرد چرا کولر نمی خری ؟ ترکه: به درد نمی خوره اونایی هم که دارن گذاشتن رو پشت بوم
*******
بیچاره مردا: وقتی به دنیا می یان همه حال مامانشونو می پرسن .وقتی ازدواج می کنن همه می گن چه عروس خوشگلی .وقتی می میرن همه می گن بیچاره زنش
*******
می د ونی فرق اموزگار با روزگار چیه؟ اموزگار اول درس می ده بعد امتحان می گیره .ولی روزگار اول امتحان می گیره بعد درس می ده
*******
ابادانیه موقع زلزله بم اونجا بوده بعد از زلزله به بغل دستیش می گه : ها ولک ویبره موبایلو داشتی
*******
معتاده وایساده بوده کنار خیابون به تاکسیها می گفته: عید عید یه راننده نگه می داره می گه : ما خیابونی به نام عید نداریم .معتاده می گه : ای بابا چقدر از ادم حرف می کشید منظورم شر بهاره دیگه !!!
*******
دنیارو بدون خانوما تصور کنید : بازارها خلوت . پولها اضافه . خیابونا خلوت . مخابرات ورشکسته .
*******
معتاده پیغام گیر می خره رو پیغامگیره می ذاره: هشتم........ولی خشتم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 11:51 قبل از ظهر  توسط توحید میدانی  | 

جکها

جك ها ي قشنگ و خوشكل و تازه (كجاش را ديدي)

هنگام سحر، خروسی بالای درخت شروع به خواندن کرد و روباهی که از آن حوالی می گذشت به او نزدیک شد.
روباه گفت: تو که به این خوبی اذان می گویی، بیا پایین ب هم به جماعت نماز بخوانیم.
خروس گفت: من فقط مؤذن هستم و پیشنماز پای درخت خوابیده و به شیری که آنجا خوابیده بود، اشاره کرد.
شیر به غرش آمد و روباه پا به فرار گذاشت.
خروس گفت مگر نمی خواستی نماز بخوانیم؟ پس کجا می روی؟
روباه پاسخ داد: می روم تجدید وضو می کنم و برمی گردم!
*******
قاضی دادگاه، آدم شیادی که مال مردم را بالا می کشید محکوم کرد که روی الاغ سوار کنند و در همه جای شهر بگردانند و جار بزنند که او آدم کلاشی است و کسی به او پول ندهد.
در پایان روز صاحب الاغ از او کرایه خواست.
یارو با پوزخند گفت: مرد حسابی! خودت از صبح تا حالا داری فریاد می زنی که من پول مردم را بالا می کشم، حالا با چه امیدی از بنده کرایه الاغت را مطالبه می کنی؟!
*******
شخصی که خیلی ادعای پهلوانی می کرد رفته بود خون بده. وقتی کیسه خون را آوردند که خونش را بگیرند.
به پرستار گفت: آبجی! کیسه چیه؟ لوله بیار که به همه خون برسه.
ولی بعد از اینکه یک کیسه خون داد از حال رفت و 4 تا کیسه خون بهش زدند تا به هوش بیاد.
وقتی به هوش آمد، بدون اینکه به روی خودش بیاره به پرستار گفت: دیگه کسی خون نمیخواد؟!
*******
می گویند یک روز جرج بوش با لباس غواصی به عمق 200 متری اقیانوس رفته بود.
یک کوسه به طرفش آمد و از او پرسید: ببخشید! شما آقای بوش رئیس جمهور آمریکا هستید؟
بوش با تعجب پاسخ داد: آره، ولی تو از کجا مرا شناختی؟
کوسه خندید و گفت: آخه دیدم به جای کپسول اکسیژن، کپسول آتش نشانی به پشتت بسته ای!!
*******
به شخصی گفتند: زود باش زود باش جشن عروسی شروع شده.
گفت: به من چه؟
به او گفتند: عروسی پسر خودت است.
طرف به یارو گفت: پس به تو چه؟!
*******
دو تا آفریقایی با یه نفر سومی وسط بیایون بودن در همین حال و هوا بودن که یدفعه آفریقایی یه چراغ جادو پیدا می کنه.
بعد غوله می یاد بیرون و به آفرقایی میگه یه آرزو کن.
آفریقایی میگه: منو سفید کن.
تا اینو میگه سومی میزنه زیر خنده آفریقایی میگه: چیه برای چی میخندی؟
سومی گفت: همینجوری.
بعد غوله به آفریقایی دومیه گفت: تو چی می خوای؟
آفریقایی گفت: منم سفید کن .
دوباره سومی میزنه زیر خنده .
آفریقایی گفت برای چی میخندی؟
سومی باز گفت: همینجوری.
نوبت سومی میشه. غوله ازش می پرسه: تو چی می خوای .
سومی میگه: این دوتا رو سیاه کن.
*******
یه روز یکی می خواسته سوار آسانسور بشه میبینه اونجا نوشته: ظرفیت 12 نفر.
میگه: ای وای خدا! حالا اون 11 نفر رو از کجا بیارم!؟
*******
یارو به شاگردش میگه: قربون دستت، برو عقب ماشین ببین چراغ راهنما ماشین کار میکنه یا نه.
شاگرد میره عقب ماشین، میگه: کار میکنه، کار نَمیکنه، کار میکنه، کار نَمیکنه...!
*******
مسافر به مدیر هتل: "آقا اتاق من پر از مگس است!"
مدیر هتل:"نگران نباشید یک ساعت دیگر وقت ناهار است همه ی آنها به رستوران هتل می آیند."
*******
گدا: آقا تو رو خدا به من هزار تومن بدین برم ناهار بخورم.
یارو: پول نمیدم، ولی بیا بریم برات یه پرس غذا بگیرم.
گدا: نه نخواستم، امروز واسه هزار تومن تا حالا شیش بار ناهار خوردم!
*******
معلم تاریخ: آهای… تو که با اون قد بلندت ته کلاس وایسادی و بر و بر منو نگاه میکنی بگو ببینم اسکندر مقدونی کی بود؟
طرف: نمیدونم.
معلم تاریخ: کی ناصرالدین شاه را کشت؟
طرف: نمیدونم.
معلم تاریخ: پس تو با این وضعت چطوری میخوای امتحان تاریخ بدی؟
طرف: من که نمیخوام امتحان بدم من اومدم بخاری کلاس را تعمیر کنم.
*******
یه دهاتیه پا میشه میاد تهرون میره سوار تاکسی میشه میگه در بست. راننده هم قبول میکنه.
وقتی میاد پیاده شه یه ده تومنی میزاره کف دست راننده و میره.
راننده داد میزنه: آقا…بقیه ش؟؟؟
دهاتیه میگه: بقیه ش مال خودت!!!
*******
یارو تو جبهه پشت ضد هوایی بوده میزنه یه هواپیما رو میندازه. خلبانه با چتر نجات میپره بیرون، یارو میگه: بچه ها در رین صاحابش اومد!
*******
وسط شهر یه چاهی بوده، ‌هی ملت می‌افتادن توش، ‌زخم و می‌شدن. میان تو شهرداری یک جلسه برگذار می‌کنن که واسه این مشکل یک راه حلی پیدا کنن.
یکی از مهندسا پا میشه میگه: یافتم! ما یک آمبولانس می‌گذاریم بغل این چاه، ‌هرکی افتاد توش رو سریع ببره بیمارستان. ملت همه هورا می‌کشن..آفرین!
یک مهندس دیگه پا میشه میگه: الحق که همتون نفهمید!‌ آخه اینم شد راه حل؟! ملت میگن، خوب تو میگی چی‌کار کنیم؟ یارو میگه: بابا تا اون آمبولانس طرف رو برسونه بیمارستان، که بدبخت جون داده ما باید یک بیمارستان کنار این چاه بسازیم، که همه بهش سریع دسترسی داشته باشن! ملت دیگه خیلی سر حال می شن، کف می‌زنن سوت می‌کشن، که ایول بابا تو چه مخی داری!‌
یهو یه مهندس دیگه پا میشه میگه: الحق هرچی بهمون میگن، حقمونه! آخه این شد راه حل؟! این همه خرج کنیم یک بیمارستان بسازیم کنار چاه که چی بشه؟ مردم تعجب می‌کنن،‌ میگن: خوب تو میگی چیکار کنیم؟ یارو میگه: بابا این که واضحه، ما این چاهو پر می‌کنیم، میریم نزدیک همه بیمارستانها یک چاههای زیادی حفر می کنیم!
*******
روزی ملا به در خانه ی همسایه رفت و از او درخواست یک دیگ را نمود. همسایه ظرف را داد.
بعد از چند روز بعد ملا دیگ را به همراه یک دیگچه آورد.
همسایه با تعجب پرسید که دیگچه دیگر چیست؟
ملا پاسخ داد که دیگ یک دیگچه زایید و همسایه با خوشحالی پذیرفت.
چند روز بعد دوباره ملا دیگ را درخواست کرد همسایه به امید زاییدن دیگ، دیگ را به او داد و مدتی گذشت و ملا دیگ را نیاورد.
همسایه برای دریافت دیگ خود را به در خانه ی ملا رسانید و دیگ خود را درخواست کرد.
اما ملا با گریه پاسخ داد که دیگ مُرد.
همسایه با تعجب پرسید مگر دیگ می میرد؟
ملا گفت: این بار هم مانند بار قبل دیگ در حال زاییدن بود که سر زا مرد!!!!!!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 11:35 قبل از ظهر  توسط توحید میدانی  | 

یه سوال................

سلام به همه دوستان گلم

خواهشن نظر بدیدکه:

آیا عاشق شدن یک طرفه است یا دو طر فه اگر یه طرفه است چرا واگر دوطرفه است بازم چرا؟

منظور شما از باز کردن وبلاگ چیست؟

منتظر نظراتتون هستم

بابای

باتشکر توحید

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم مهر 1385ساعت 8:33 بعد از ظهر  توسط توحید میدانی  | 

اگر عاشق شدن یک گناه است                   

 دل عاشق شکستن صد گناه است

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم مهر 1385ساعت 7:25 بعد از ظهر  توسط توحید میدانی  | 

 
هنگامي كه به آسمان آرام و خاموش شب تنهايي نگريستم
خزيدن امواج اقيانوس عشق را در ميان رگ هايم احساس كردم
عشقي به مسافت راه بي نهايت !!!
عشقي به لطافت خارهاي بيابان !!!
عشقي به زبري گلبرگ هاي گل سرخ !!!
عشقي به جاي قدم هاي روي ساحل موج زده !!!
خدايا به دستان سرد من بنگر كه قادر به نوازش چهره ات نشده است...
خدايا به پاهاي بي تابم نگاه كن كه توان رسيدن به تو را ديگر ندارد...
خدايا به چشمانم نگاهي بينداز كه از كثيفي دنياي بي وفايي تاريك شده...
خدايا پاروي شكسته قايق خيالم را بنگر كه در پي رسيدن به تو از خاري خرد شده...
خدايا گم شده ام... كاش دستان مهربانت را به من مي دادي تا با هم بر روي ساحل روياها بازقدم برداريم.
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم مهر 1385ساعت 7:23 بعد از ظهر  توسط توحید میدانی  | 

خدایــا !

در موقع تــرس و سختـی به تـو توکل می کنم که همه کس را حمـایت می کنی !!

تمــام حــرفهــایت بهــانــه ای بیش نیست !

مـی گـویـی درد داری ... !

مـی گـویـی حرف داری ... !

مـی گـویـی خسته ای ...!

مـی گـویـی زندگی را بـاخته ای ... !

مـی گـویـی کوله بـار بسته ای ...!

می گویی مقصدت معلوم است ... !

امــا .. !

دردت چیست ؟!

حـرفهـای نـاگفته ات چیست ؟!

زنـدگـی را به چه قیمتی بـاخته ای ؟!

در کوله بـارت چـه داری ؟!

راحتت کـنـم !

مـی دانستی مقصدت قبـرستــان است !!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم مهر 1385ساعت 11:23 قبل از ظهر  توسط توحید میدانی  | 

من آ موخته ام که …

من آ موخته ام که …
آموخته ام که:کسی هست که به ما احتیاج دارد.
آموخته ام که:هیچ وقت قضاوت نکنم.
آموخته ام که:انسان های بزرک هم اشتباه می کنند.
آموخته ام که :همیشه وهمیشه بخندم.
آموخته ام که:هر گز نگذارم کسی عصبانیم کند.
آموخته ام که:هرگز عاشق نباشم.
آموخته ام که :هرگز به هیچ کس دوست دارم نگم چون بد بختی پشت سرشه .
آموخته ام که:هرگز نگم نمودنم بگم می دونم از تو هم بیشتر می دونم .
آموخته ام که:غرورمو بشکنم ولی خودمو هرگز نشکنم.
آموخته ام که : به .........نگم خرت شدم بلکه بگم خر شدی که دنبالم افتادی .
آموخته ام که:به دنبالش هر گز نیفتم چون می گه بی چشم و رو بی مثل سگ پاچه خوارم شده .
آموخته ام که : همیشه تو جمع حرفشو بیارم و زایش کنم.
ولی با این همه حرفام چه کنم که دیوونشم!!!
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم مهر 1385ساعت 10:56 قبل از ظهر  توسط توحید میدانی  | 

 

سال ها می گذرند

روزها می آیند

و تو همچنان این جایی

پشت در قلب من

از این جا برو!

من داستان شنگول و منگول

را بارها خوانده ام

و چشمانت که فریاد می زند: " من گرگ درمانده ام

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مهر 1385ساعت 11:5 قبل از ظهر  توسط توحید میدانی  | 

گریه

گريه که ميکنی

 


گريه كه مي كني
نمي داني چه مي گذرد

كه بر گونه هات سيل مي آيد و مي بردم

دست و پا مي زنم تا بازگردم كنارت
و لبانم را بر چشمانت بگذارم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مهر 1385ساعت 10:59 قبل از ظهر  توسط توحید میدانی  | 

عشق یعنی ...

ایستگاه عشق و عاشقی

+ نوشته شده در  شنبه یکم مهر 1385ساعت 10:34 قبل از ظهر  توسط توحید میدانی  | 

به نظاره آسمان رفته بودم ؛
گرم تماشا و غرق در اين دريای سبز معلقی که بر آن ،
مرغان الماس پر
ستارگان زيبا و خاموش ،
تک تک از غيب سر می زنند و دسته دسته
به بازی افسون کاری شنا می کنند .
آن شب نيز ماه با تلالؤ پر شکوهش
که تنها لبخند نوازشی است
که طبيعت بر چهره ی نفرين شدگان کوير می نوازد ،
از راه رسيد و گل های الماس شکفتند
و قنديل زيبای پروين - که هر شب ،
دست ناپيدای الهه ای آن را از گوشه ی آسمان ،
آرام آرام به گوشه ای ديگر می برد - سر زد .
و آن جاده ی روشن و خيال انگيزی که
گويي يک راست به ابديت می پيوندد !

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 10:6 بعد از ظهر  توسط توحید میدانی  | 

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ

* * * * * * سلام بر تو اى ابا عبداللّه سلام بر تو اى فرزند

رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا خِيَرَةَ اللَّهِ وَابْنَ خِيَرَتِهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا

رسول خدا سلام بر تو اى برگزيده خدا و فرزند برگزيده اش سلام بر تو اى

بْنَ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ وَابْنَ سَيِّدِ الْوَصِيّينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ فاطِمَةَ

فرزند امير مؤ منان و فرزند آقاى اوصياء سلام بر تو اى فرزند فاطمه

سَيِّدَةِ نِساَّءِ الْعالَمينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا ثارَ اللَّهِ وَابْنَ ثارِهِ وَالْوِتْرَ

بانوى زنان جهانيان سلام بر تو اى كه خدا خونخواهيش كندو فرزند چنين كسى و اى كشته اى كه انتقام

الْمَوْتُورَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَيْكُمْ

كشته گانت نگرفتى سلام بر تو و بر روانهائى كه فرود آمدند به آستانت ، بر شما همگى از جانب

مِنّى جَميعاً سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَبَقِىَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ

من سلام خدا باد هميشه تا من برجايم و برجا است شب و روز اى ابا عبداللّه

لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ وَجَلَّتْ وَعَظُمَتِ الْمُصيبَةُ بِكَ عَلَيْنا وَعَلى

براستى بزرگ شد سوگوارى تو و گران و عظيم گشت مصيبت تو بر ما و بر

جَميعِ اَهْلِالاِْسْلامِ وَجَلَّتْ وَعَظُمَتْ مُصيبَتُكَ فِى السَّمواتِ عَلى

همه اهل اسلام و گران و عظيم گشت مصيبت تو در آسمانها بر

جَميعِ اَهْلِ السَّمواتِ فَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسَّسَتْ اَساسَ الظُّلْمِ وَالْجَوْرِ

همه اهل آسمانها پس خدا لعنت كند مردمى را كه ريختند شالوده ستم و بيدادگرى

عَلَيْكُمْ اَهْلَ الْبَيْتِ وَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَقامِكُمْ وَاَزالَتْكُمْ عَنْ

را بر شما خاندان و خدا لعنت كند مردمى را كه كنار زدند شما را از مقام مخصوصتان و دور كردند شما را از

مَراتِبِكُمُ الَّتى رَتَّبَكُمُ اللَّهُ فيها وَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً قَتَلَتْكُمْ وَلَعَنَ اللَّهُ

آن مرتبه هائى كه خداوند آن رتبه ها را به شما داده بود و خدا لعنت كند مردمى كه شما را كشتند و خدا لعنت كند

الْمُمَهِّدينَ لَهُمْ بِالتَّمْكينِ مِنْ قِتالِكُمْ بَرِئْتُ اِلَى اللَّهِ وَاِلَيْكُمْ مِنْهُمْ

آنانكه تهيه اسباب كردند براى كشندگان شما تا آنها توانستند با شما بجنگند بيزارى جويم بسوى خدا و بسوى شما

وَمِنْ اَشْياعِهِمْ وَاَتْباعِهِمْ وَاَوْلِياَّئِهِم يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ

از ايشان و از پيروان و دنبال روندگانشان و دوستانشان اى اباعبداللّه من تسليمم و در صلحم

سالَمَكُمْ وَحَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ اِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ وَلَعَنَ اللَّهُ آلَ زِيادٍ

با كسى كه با شما در صلح است و در جنگم با هر كس كه با شما در جنگ است تا روز قيامت و خدا لعنت كند خاندان زياد

وَآلَ مَرْوانَ وَلَعَنَ اللَّهُ بَنى اُمَيَّةَ قاطِبَةً وَلَعَنَ اللَّهُ ابْنَ مَرْجانَةَ وَلَعَنَ

و خاندان مروان را و خدا لعنت كند بنى اميه را همگى و خدا لعنت كند فرزند مرجانه (ابن زياد) را و

اللَّهُ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَلَعَنَ اللَّهُ شِمْراً وَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسْرَجَتْ وَاَلْجَمَتْ

خدا لعنت كند عمر بن سعد را و خدا لعنت كند شمر را و خدا لعنت كند مردمى را كه اسبها را زين كردند و دهنه زدند

وَتَنَقَّبَتْ لِقِتالِكَ بِاَبى اَنْتَ وَاُمّى لَقَدْ عَظُمَ مُصابى بِكَ فَاَسْئَلُ اللَّهَ

و به راه افتادند براى پيكار با تو پدر و مادرم بفدايت كه براستى بزرگ شد مصيبت تو بر من پس مى خواهم از

الَّذى اَكْرَمَ مَقامَكَ وَاَكْرَمَنى بِكَ اَنْ يَرْزُقَنى طَلَبَ ثارِكَ مَعَ اِمامٍ

آن خدائى كه گرامى داشت مقام تو را و گرامى داشت مرا بخاطر تو كه روزيم گرداند خونخواهى تو را در ركاب آن امام

مَنْصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ اَللّهُمَّ اجْعَلْنى

يارى شده از خاندان محمد صلى اللّه عليه و آله خدايا قرار ده مرا

عِنْدَكَ وَجيهاً بِالْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلامُ فِى الدُّنْيا وَالاْخِرَةِ يا اَبا

نزد خودت آبرومند بوسيله حسين عليه السلام در دنيا و آخرت اى ابا

عَبْدِاللَّهِ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلى اللَّهِ وَاِلى رَسُولِهِ وَاِلى اميرِالْمُؤْمِنينَ وَ اِلى فاطِمَةَ

عبداللّه من تقرب جويم به درگاه خدا و پيشگاه رسولش و اميرالمؤ منين و فاطمه

وَاِلَى الْحَسَنِ وَاِلَيْكَ بِمُوالاتِكَ وَبِالْبَراَّئَةِ [مِمَّنْ قاتَلَكَ وَ

و حسن و شما بوسيله دوستى تو و بوسيله بيزارى از كسى كه با تو مقاتله كرد و

نَصَبَ لَكَ الْحَرْبَ وَ بِالْبَرائَةِ مِمَّنْ اَسَّسَ اَساسَ الظُّلْمِ وَالْجَوْرِ

جنگ با تو را برپا كرد و به بيزارى جستن از كسى كه شالوده ستم و ظلم

عَلَيْكُمْ وَاَبْرَءُ اِلَى اللّهِ وَ اِلى رَسُولِهِ] مِمَّنْ اَسَسَّ اَساسَ ذلِكَ وَبَنى

بر شما را ريخت و بيزارى جويم بسوى خدا و بسوى رسولش از كسى كه پى ريزى كرد شالوده اين كار را و پايه گذارى كرد

عَلَيْهِ بُنْيانَهُ وَجَرى فى ظُلْمِهِ وَجَوْرِهِ عَلَيْكُمْ وَعلى اَشْياعِكُمْ بَرِئْتُ

بر آن بنيانش را و دنبال كرد ستم و ظلمش را بر شما و بر پيروان شما بيزارى جويم

اِلَى اللَّهِ وَاِلَيْكُمْ مِنْهُمْ وَاَتَقَرَّبُ اِلَى اللَّهِ ثُمَّ اِلَيْكُمْ بِمُوالاتِكُمْ وَمُوالاةِ

بدرگاه خدا و به پيشگاه شما از ايشان و تقرب جويم بسوى خدا سپس بشما بوسيله دوستيتان و دوستى

وَلِيِّكُمْ وَبِالْبَر آئَةِ مِنْ اَعْداَّئِكُمْ وَالنّاصِبينَ لَكُمُ الْحَرْبَ وَبِالْبَر آئَةِ

دوستان شماو به بيزارى از دشمنانتان و برپا كنندگان (و آتش افروزان ) جنگ با شما و به بيزارى

مِنْ اَشْياعِهِمْ وَاَتْباعِهِمْ اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَحَرْبٌ لِمَنْ

از ياران و پيروانشان من در صلح و سازشم با كسى كه با شما در صلح است و در جنگم با كسى كه با شما

حارَبَكُمْ وَوَلِىُّ لِمَنْ والاكُمْ وَعَدُوُّ لِمَنْ عاداكُمْ فَاَسْئَلُ اللَّهَ الَّذى

در جنگ است و دوستم با كسى كه شما را دوست دارد و دشمنم با كسى كه شما را دشمن دارد و درخواست كنم از خدائى كه

اَكْرَمَنى بِمَعْرِفَتِكُمْ وَمَعْرِفَةِ اَوْلِياَّئِكُمْ وَرَزَقَنِى الْبَراَّئَةَ مِنْ اَعْداَّئِكُمْ

مرا گرامى داشت بوسيله معرفت شما و معرفت دوستانتان و روزيم كند بيزارى جستن از دشمنانتان را

اَنْ يَجْعَلَنى مَعَكُمْ فِى الدُّنْيا وَالاْخِرَةِ وَاَنْ يُثَبِّتَ لى عِنْدَكُمْ قَدَمَ

به اينكه قرار دهد مرا با شما در دنيا و آخرت و پابرجا دارد براى من در پيش شما گام

صِدْقٍ فِى الدُّنْيا وَالاْخِرَةِ وَاَسْئَلُهُ اَنْ يُبَلِّغَنِى الْمَقامَ الْمَحْمُودَ لَكُمْ

راست و درستى (و ثبات قدمى ) در دنيا و آخرت و از او خواهم كه برساند مرا به مقام پسنديده شما

عِنْدَ اللَّهِ وَ اَنْ يَرْزُقَنى طَلَبَ ثارى مَعَاِمامٍ هُدىً ظاهِرٍ ناطِقٍ [بِالْحَقِّ]

در پيش خدا و روزيم كند خونخواهى شما را با امام راهنماى آشكار گوياى [به حق ]

مِنْكُمْ وَاَسْئَلُ اللَّهَ بِحَقِّكُمْ وَبِالشَّاْنِ الَّذى لَكُمْ عِنْدَهُ اَنْ يُعْطِيَنى

كه از شما (خاندان ) است و از خدا خواهم به حق شما و بدان منزلتى كه شما نزد او داريد كه عطا كند

بِمُصابى بِكُمْ اَفْضَلَ ما يُعْطى مُصاباً بِمُصيبَتِهِ مُصيبَةً ما اَعْظَمَها

به من بوسيله مصيبتى كه از ناحيه شما به من رسيده بهترين پاداشى را كه مى دهد به يك مصيبت زده از مصيبتى كه ديده براستى چه

وَاَعْظَمَ رَزِيَّتَها فِى الاِْسْلامِ وَفى جَميعِ السَّمواتِ وَالاَْرْضِ اَللّهُمَّ

مصيبت بزرگى و چه داغ گرانى بود در اسلام و در تمام آسمانها و زمين خدايا

اجْعَلْنى فى مَقامى هذا مِمَّنْ تَنالُهُ مِنْكَ صَلَواتٌ وَرَحْمَةٌ وَمَغْفِرَةٌ

چنانم كن در اينجا كه ايستاده ام از كسانى باشم كه برسد بدو از ناحيه تو درود و رحمت و آمرزشى

اَللّهُمَّ اجْعَلْ مَحْياىَ مَحْيا مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَمَماتى مَماتَ

خدايا قرار ده زندگيم را زندگى محمد و آل محمد و مرگم را مرگ

مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ اَللّهُمَّ اِنَّ هذا يَوْمٌ تَبَرَّكَتْ بِهِ بَنُو اُمَيَّةَ وَابْنُ آكِلَةِ

محمد و آل محمد خدايا اين روز روزى است كه مبارك و ميمون دانستند آنرا بنى اميه و پسر آن زن

الاَْكبادِ اللَّعينُ ابْنُ اللَّعينِ عَلى لِسانِكَ وَلِسانِ نَبِيِّكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ

جگرخوار (معاويه ) آن ملعون پسر ملعون (كه لعن شده ) بر زبان تو و زبان پيامبرت كه درود خدا بر او

وَآلِهِ فى كُلِّ مَوْطِنٍ وَمَوْقِفٍ وَقَفَ فيهِ نَبِيُّكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ

و آلش باد در هر جا و هر مكانى كه توقف كرد در آن مكان پيامبرت صلى اللّه عليه و آله

اَللّهُمَّ الْعَنْ اَبا سُفْيانَ وَمُعوِيَةَ وَ يَزيدَ بْنَ مُعاوِيَةَ عَلَيْهِمْ مِنْكَ

خدايا لعنت كن ابوسفيان و معاويه و يزيد بن معاويه را كه لعنت بر

اللَّعْنَةُ اَبَدَ الاْبِدينَ وَهذا يَوْمٌ فَرِحَتْ بِهِ آلُ زِيادٍ وَآلُ مَرْوانَ بِقَتْلِهِمُ

ايشان باد از جانب تو براى هميشه و اين روز روزى است كه شادمان شدند به اين روز دودمان زياد و دودمان مروان بخاطر كشتنشان

الْحُسَيْنَ صَلَواتُاللَّهِ عَلَيْهِ اَللّهُمَّ فَضاعِفْ عَلَيْهِمُ اللَّعْنَ مِنْكَ وَالْعَذابَ

حضرت حسين صلوات اللّه عليه را خدايا پس چندين برابر كن بر آنها لعنت خود

[الاَْليمَ] اَللّهُمَّ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلَيْكَ فى هذَاالْيَوْمِ وَفى مَوْقِفى هذا

و عذاب دردناك را خدايا من تقرب جويم بسوى تو در اين روز و در اين جائى كه هستم

وَاَيّامِ حَيوتى بِالْبَراَّئَهِ مِنْهُمْ وَاللَّعْنَةِ عَلَيْهِمْ وَبِالْمُوالاتِ لِنَبِيِّكَ وَآلِ

و در تمام دوران زندگيم به بيزارى جستن از اينها و لعنت فرستادن بر ايشان و بوسيله دوست داشتن پيامبرت و خاندان

نَبِيِّكَ عَلَيْهِ وَعَلَيْهِمُ اَلسَّلامُ # پس مى گوئى صد مرتبه : اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ

پيامبرت كه بر او و بر ايشان سلام باد * * * * * * * * * * * خدايا لعنت كن نخستين

ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَآخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِكَ اَللّهُمَّ

ستمگرى را كه بزور گرفت حق محمد و آل محمد را و آخرين كسى كه او را در اين زور و ستم پيروى كرد خدايا

الْعَنِ الْعِصابَةَ الَّتى جاهَدَتِ الْحُسَيْنَ وَشايَعَتْ وَبايَعَتْ وَتابَعَتْ

لعنت كن بر گروهى كه پيكار كردند با حسين عليه السلام و همراهى كردند و پيمان بستند و از هم پيروى كردند

عَلى قَتْلِهِ اَللّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَميعاً پس مى گوئى صد مرتبه : اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا

براى كشتن آن حضرت خدايا لعنت كن همه آنها را * * * * * * * * * سلام بر تو اى

اَبا عَبْدِ اللَّهِ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَيْكَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ

ابا عبداللّه و بر روانهائى كه فرود آمدند به آستانت ، بر تو از جانب من سلام خدا باد

[اَبَداً] ما بَقيتُ وَبَقِىَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ وَلا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى

هميشه تا من زنده ام و برپا است شب و روز و قرار ندهد اين زيارت را خداوند آخرين بار

لِزِيارَتِكُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَعَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَعَلى

زيارت من از شما سلام بر حسين و بر على بن الحسين و بر

اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَعَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ # پس مى گوئى : اَللّهُمَّ خُصَّ

فرزندان حسين و بر اصحاب و ياران حسين * * * * * * خدايا مخصوص گردان

اَنْتَ اَوَّلَ ظالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنّى وَابْدَاءْ بِهِ اَوَّلاً ثُمَّ الثّانِىَ وَالثّالِثَ وَالرّابِعَ

نخستين ستمگر را به لعنت من و آغاز كن بدان لعن اولى را و سپس دومى و سومى و چهارمى را

اَللّهُمَّ الْعَنْ يَزيدَ خامِساً وَالْعَنْ عُبَيْدَ اللَّهِ بْنَ زِيادٍ وَابْنَ مَرْجانَةَ

خدايا لعنت كن يزيد را در مرتبه پنجم و لعنت كن عبيداللّه پسر زياد و پسر مرجانه را

وَعُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَشِمْراً وَآلَ اَبى سُفْيانَ وَآلَ زِيادٍ وَآلَ مَرْوانَ اِلى

و عمر بن سعد و شمر و دودمان ابوسفيان و دودمان زياد و دودمان مروان را تا

يَوْمِ الْقِيمَةِ پس به سجده مى روى ومى گوئى : اَللّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ حَمْدَ

روز قيامت * * * * * * * * * * * * * خدايا مخصوص تو است ستايش

الشّاكِرينَ لَكَ عَلى مُصابِهِمْ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلى عَظيمِ رَزِيَّتى اَللّهُمَّ

سپاسگزاران تو بر مصيبت زدگى آنها، ستايش خداى را بر بزرگى مصيبتم خدايا

ارْزُقْنى شَفاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُرُودِ وَثَبِّتْ لى قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَكَ

روزيم گردان شفاعت حسين عليه السلام را در روز ورود (به صحراى قيامت ) و ثابت بدار گام راستيم را در نزد خودت

مَعَ الْحُسَيْنِ وَاَصْحابِ الْحُسَيْنِ الَّذينَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَيْنِ عَلَيْه ِالسَّلامُ

با حسين عليه السلام و ياران حسين آنانكه بى دريغ دادند جان خود را در راه حسين عليه السلام

التماس دعا

 

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 10:3 بعد از ظهر  توسط توحید میدانی  | 

سلام ممنو نم از اینکه به وبلاگ من قدم رنجه فرمودید یادت باشه ها نظر بدی ! خوب!

توحید جون جونی

با تشکر

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 3:39 بعد از ظهر  توسط توحید میدانی  |